آسمان گرفته و تاریک بود. صدای زوزه سگها، لحظهای قطع نمیشد. زمین انگار رنگی در خود نداشت. قلعه، مانند باتلاقی پر از سایه، دشت را در تاریکی فرو میبرد. گاهی نورهایی کوچک، مانند کرم شبتاب، در دشت پدیدار میشدند. اما سایهها از قلعه فوران میکردند و آنها را میبلعیدند.هیثم به خود لرزید. او درست بالای قلعه بود و میتوانست ذره ذره حرکت آنها را ببیند. بعضی سایهها غلیظتر بودند و بعضی شفافتر. در میان شان چند تایی نور دید. لحظهای سر بر میآوردند و دوباره در میان سایهها غرق میشدند. داشت کمکم ناامید میشد. هیچ چیزی نمیتوانست این حجم از پلیدی و تاریکی را شکست دهد.
نمیدانست کتاب کجاست..
کتاب قلعه سایه ها، یک رمان تاریخی-فانتزی است که از زاویهای متفاوت به روایت واقعه فتح قلعهٔ خیبر میپردازد. نویسنده در این اثر کوشیده تا با بهرهگیری از امکانهای بینظیر ژانر فانتزی، این حادثه تاریخی را با عینک تقابل نور و سایههای شوم و جادوی سیاه تماشا کند.
اگر به داستانهای تاریخی مذهبی علاقمند هستید، اگر از خواندن داستانهای فانتزی لذت میبرید، و اگر دربارهی واقعیت پلید جادو کنجکاو هستید ، این کتاب برای شماست!
لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ، و با استفاده از طراحان گرافیک است،
لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ، و با استفاده از طراحان گرافیک است،
لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ، و با استفاده از طراحان گرافیک است،
لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ، و با استفاده از طراحان گرافیک است،
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.